Nasser Haghighat

 


صادق هدايت

رباعيات خيام به تصحيح صادق هدايت

 

نيکی و بدی که در نهاد بشر است،
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بيچاره‌تر است
.
هر چند که رنگ و بوی زيباست مرا،
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانه‌ی‌ خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا؟
افسوس که نامه جوانی طی شد،
و آن تازه بهار زندگانی دی شد
حالی که ورا نام جوانی گفتند
معلوم نشد که او کی آمد کی شد
!
از آمدنم نبود گردون را سود،
وز رفتن من جاه و جلالش نفزود؛
وز هيچ کسی نيز دو گوشم نشنود
کاين آمدن و رفتنم از بهر چه بود!
افسوس که سرمايه ز کف بيرون شد،
در پای اجل بسی جگرها خون شد!
کس نامد از آن جهان که پرسم از وی
:
کاحوال مسافران دنيا چون شد
.
آنانکه محيط فضل و آداب شدند،
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زين شب تاريک نبردند بروز
گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند
يک چند به کودکی به استاد شديم؛
يک چند ز استادی خود شاد شديم؛
پايان سخن شنو که ما را چه رسيد
:
چون آب برآمديم و چون باد شديم
.
از آمدن و رفتن ما سودی کو؟
وز تار وجود عمر ما پودی کو؟
در چنبر چرخ جان چندين پاکان
می‌سوزد و خاک می‌شود، دودی کو؟
ای چرخ فلک خرابی از کينه‌ی تست،
بيدادگری پيشه‌ی ديرينه‌ی تست
وی خاک اگر سينه‌ی تو بشکافند
بس گوهر قيمتی که در سينه‌ی تست
!
تا کی ز چراغ مسجد و دود کنشت؟
تا کی ز زيان دوزخ و سود بهشت؟
رو بر سر لوح بين که استاد قضا
اندر ازل آنچه بودنی بود، نوشت
.
Home